تبليغاتX
نيستي!؟!؟!؟!؟!!؟


نيستي!؟!؟!؟!؟!!؟

عشقي چون ممنوعي!!!!!


آن کس که می گفت:

                                            دوستت دارم

کسی نبود که به شوق من آمده باشد

رهگذری بود که روی برگهای پاییزی راه می رفت

صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم او می گوید:

                                          

                                                دوستت دارم

 
نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


 تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

واین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

این یخ کرده را از بی کسی "ها" می کنم هر شب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

 

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


هوالمحبوب

تولد ۲۰ سالگیمم تموم شد ُ چشم به هم زدیمو ۲۰ سالم شد عمره که میگذره هیییییییییییییی...........

 

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: دوشنبه شانزدهم فروردین 1389 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


 
خيلي وقتا نمي فهمم که چرا ما با هم ديگه دوست مي شيم
نمي دونم که چرا با هم حرف مي زنيم
به هم قول مي ديم، عهد مي بنديم،عاشق مي شيم
بعد به خودمون مي گيم:
واي دنيا الان ديگه بهترين روزهاش رو داره بهم نشون مي ده
بعد کم کم به هم دلبسته مي شيم
ديگه تنهايي ممکن نيست
اين حرفي که هر روز توي آينه به خودمون مي زنيم
واي چقدر خوشبختم
نمي فهميم که روزهاو شبامون چطوري داره مي گذره
کلي آدم توي دنيا پيدا مي شه و بهمون حسادت مي کنه
ما هم کلي پز مي ديم
آخ که چقدر احساس غرور مي کنيم
ديگه زياد به آدمهاي اطرافمون توجهي نمي کنيم
بعد واسه همديگه هر کاري مي کنيم
براي اينکه نشون بديم عاشقيم به هر دري مي زنيم
اوضاع بر وفق مراد
نمي فهمم، يعني هر چي فکر مي کنم که چرا آدمها مي تونن اين همه عوض بشن نمي فهمم
من عوض مي شم
تو عوض مي شي
خواسته هامون تغيير مي کنه
ديگه احساس مي کنيم به درد هم نمي خوريم
اولش سر هر چيزي جر و بحث مي کنيم
بعدي اوضاع رو به هم مي زنيم و چند روز قهر مي کنيم
يواش يواش قهرامون طولاني مي شه و هيچ کس ناز هيچ کسي رو نمي کشه
واي چقدر دلتنگي درد داره
دلمون براي هم تنگ مي شه اما به روي خودمون نمي آريم
فکر مي کنيم اگه حرف بزنيم نصف دنيا کم مي شه
واسه هم تب مي کنيم اما به هم دروغ مي گيم که سرما خورديم
بي قراري مي کنيم ، بهونه مي گيريم
اما فکر مي کنيم اولشه ، بعد به خودمون مي گيم :
نگران نباش همه چيز درست مي شه
بعد ديگه از دست خودمون هم خسته مي شيم و به خودمون مي گيم:
بس کن لعنتي، چي از جونم ميخواي
تصميم مي گيريم از هم جدا بشيم
مهم نيست چقدر خاطره داشتيم
مهم نيست که يه روزي عاشق هم بوديم
مهم نيست واسه هم نفس بوديم
ديگه هيچ چيزي از با هم بودنمون مهم نيست
آره مهم نيست کي تصميم مي گيره که جدا بشه
تو بايد بسوزي و بسازي
چون خودت خواستي
چون جرمت عاشقي و صادقي
چون گناهت متعهد بودن به عهدته
بعد مجرم مي شي
سزاي جرمت هم اينه که فراموش کني
همه مي گن ول کن بابا
اون نبود خوب يکي ديگه
اما هيچ کسي توي دله کسي ديگه اي نيست
اينا همه جزوه هايي که به ديگري مي ديم
و گر نه در مورد خودمون که باشه تجديد مي ياريم
بعد براي اينکه به هم نشون بديم که ديگه مهم نيست وما به شرايطمون عادت کرديم
اگه بر حسب اتفاق همديگه رو ديديم يا حرف زديم
سرد سرد مي شيم
انگار که هيچ وقت همديگه رو نمي شناختيم
اما مگه ممکنه ....
بعد شروع مي کنيم به گم و گور کردن خاطراتمون
اما......
همه چيز از ياد آدم مي ره مگه يادش که هميشه يادشه
دلت مي گيره و مدام بغض مي کني و اشک مي ريزي
بي تاب مي شي، کم مي ياري
موقع با هم بودن يادت نمي يومد که کي روز مي شه، کي شب مي شه
اما وقتي جدا مي شي، حساب دقيقه هاي جداييتون رو هم داري
هر روز مي شماري 1، 2، 3، .....
بعد باورت نمي شه که چند ماه شده، انگار همين ديروز بود
بعد واسه بقيه مي شي مادربزرگ
همه رو نصيحت مي کني که صادق نباشن
رو راست نباشن، همه چيزشون رو به پاي کس ديگه اي نزارن
از تنهايي و کوله بار غصه اي که هيچ کس درک نمي کنه
ناخودآگاه مي ري سراغ يکي ديگه .
گالري عكس عاشقانه
نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: دوشنبه چهاردهم دی 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


منبع : WwW.u3f.Ir

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدd
قلبدیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمd
قلبخونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونd
قلببه پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودd
قلببد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلببرای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلبحالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمWwW.Bia2BND.Com
قلبغــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلببازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباز تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلباز دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلبچــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمd
قلبچــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیمd
قلبدوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنd
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهd
قلبچه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهd
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهd
قلببزن تیر خـــــــــــــــــلاص روd
قلبازاون كه عاشقـــت بودd
قلببشنواین التماسروd
قلب...............d
قلب.........d

قلب....d قلب.d
نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: دوشنبه چهاردهم دی 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


 

رسمش نبود تو سختیا تو هم یه جور عذاب شي

                 با رفتنت برای من سؤال بی جواب شی

قرار نبود اول راه تحملت تموم شه

                حالا که محتاج توأم بودنت آرزوم شه

باور نمی کنم که تو همون تؤ قدیمی

                  همون رفیق گریۀ با خنده هام صمیمی

هر چی که داشتم یه شبه رفتی ازم گرفتی

       دل خوش عشق تو شدم اونم با غم گرفتی

امید من وقت غمم پای دلم نموندی

           از تو چشای عاشقم غربتمو نخوندی 

سهم من از خاطره هات گلای پرپرت بود

        رفتن بی خدافظی ضربۀ آخرت بود

Hosted by Tesvir.com

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: سه شنبه هفدهم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


یاد داری خوب من... ؟؟؟

یکی از شبهای پائیزی...

سراغم آمدی ؟!

ندا دادی ندای عاشقی !

عشق در چشمان نازت لانه کرد

تیر در قلب من دیوانه کرد

چه احساس غریبی در دلم بود؟!

چه زیبا لحظه ای بود

چه رویای خوشی بود

چه پنهانی سخن از عشق گفتی

چه پنهانی شنیدم قصه شوق

چه پنهانی به گوشم راز خواندی

به گوش دل، گلم !  آواز خواندی

چه عاشق بودی آن شب ؟

چه عاشق بودم آن شب ؟

بدور از چشم مهتاب

بدور از قهر خورشید

بدور از ترس دنیای غریب

چه آرام از دلم دل را ربودی ماه من !

چه بی دل گشتم آن شب در هوایت

عشق ؛

عشق در نزد من شدت گرفت

عقل از حرم تنم آتش گرفت

خواب در چشم من گم گشت آن شب

دل من تند می زد، تند ، آن شب

طپش های دلت را من شنیدم

طپش های دلم را هم شنیدی ؟!

صدای گریه ی قلبت عیان بود

ندای عشق فارغ از بیان بود

به دل گقتم که او را می شناسم !

تو گویی سالها توی دلم بود.

یاد داری خوب من ...؟!

سخن گفتی و خندیدی چه زیبا

صدای خنده هایت دلربا بود

من هم محو صدای خوب و نازت

فرو رفته به دریای نگاهت

سپردم دل به چشمان سیاهت

به دست خنده های بی ریایت

تو گاهی از ندای عشق گفتی

و گاهی از خدای عشق گفتی

چه رویایی شبی بود ...؟!

......... اما ندیدی خوب من ؛

ندیدی چون حسادت کرد ساعت

ندیدی چون حسادت کرد خورشید

ندیدی چون حسادت کرد دنیا

چه با سرعت به دور خویش چرخید از حسادت

چه کوته بود آن شب !

چه کوته بود، کوته !

ولی ای نازنینم ! ماه من !

زیبا ترین شب مال من بود

مال منو تو ، مال ما

چه زیبا بود آن شب

تو ماه مجلسم بودی حبیبم

ولی اما بدان ای نازنین ؛

نخواهد رفت از لوح دلم آن شب

نخواهد شست اشکم خاطراتم را

نخواهد کند دست زمانه از دلم آن را

                    نخواهد کند آن را ....

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: دوشنبه شانزدهم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


بـــــــــه چشمان دل انگیز تو سوگند

بــــــــــه لبهای هوس ریز تو ســوگند

بـــــــــــه انـدام چــوگـــلبرگ سپیدت

بـــــــه لبخندت،به اندوهت،امـیدت

به لبخندت که چون لبخند گلــهاست

به رخسارت که چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار و عشق و هســــــتی

بــه آن قــــــران که آن را می پرستی

قســــــــــم ای نازنین تا زنده هستم

تو را دوست دارم می پرستم

 

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: دوشنبه شانزدهم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


یادم رفت تا بگویم.....

باز هم آمدم ، حتی اگر تو از یاد برده باشی مرا....!!

آمدم که بگویم ،یادت نرود،

مرده ها هم هرگز نخواهند رفت.

خواستم که بگویم

باورت را باور کن،

هیچ کس تنها نخواهد ماند...

 

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: دوشنبه شانزدهم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


 

 

من گمان می کردم

دوستی همچون سروی  سر سبز

چهار فصلش همه آراستگی است

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی است

من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی دی

من چه می دانستم

دل هرکس دل نیست

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


هر كسي آمد به بخت زشت ما خنديد و رفت

 

هر كه آمد تكه اي از مهر ما بلعيد و رفت

 

خواستم خود را به تيغ مرگ بسپارم شبي

 

نوبت مردن كه شد يار آمد و رقصيد و رفت 

 قطره اشكي از مهريز

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

همان یک لحظه اول،

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

بر روی یک دگر ، ویرانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،

تحسین نعره ی مستانه را خاموش آندم،

بر لب پیمانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوسیده از صد جامه ی رنگین،

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کرد

 

م.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

نه طاعت می پذیرفتم،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحه صد دانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

برای خاطر تنها یک مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو ،

آواره و دیوانه می کردم !

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه می کردم!

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که می دیدم عزیز نابجایی ،

 ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد.

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم،

که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق

فتنه این علم عالم سوز مردم کش ،

به جزء اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم:

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته که تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد !

و گرنه من به جای او چو بودم.

یک نفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: پنجشنبه چهارم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست زنگ بعد حساب داريم

................................

من به زیبایی چشمان تو غمگین ماندم

 و به اندازه ی هر برق نگاهت به نگاهی نگران

 تو به اندازه ی تنهایی من شاد بمان …..

 ……… …. . ....

عشق بین دو نفر این نیست که هر دو زیر باران خیس شوند ،

عشق آناست که یکی چتر شود برای دیگری و دیگری هیچگاه

نفهمد که چرا خیس نشد....

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: چهارشنبه سوم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


باورم نمیشه دیگه، تو  منو دوستم نداری

 

که به کلبه حقیرم، دیگه تو پا نمی ذاری

 

باورم نمی شه عشقت مثل یاس باغچه پژمرد

 

تو نیومدی و شوقم توی دست لحظه ها مُرد

 

***

 

 

گل خاطر تو یخ زد تو شب کویر قلبم

 

انتظار تو نمک زد به تن زخمی دردم

 

چه شبایی که خدا رو، تو دلم صدا نکردم

 

برای رسیدن تو ،چه دعاها که نکردم

 

***

 

روی شونه ی صبوری، زجه می زدم همیشه

 

می دونستم که وجودم بی وجود تو نمیشه

 

توی اوج بیقراری، دیگه صبر من سراومد

 

روز و شب گذشتن اما، خبری از تو نیومد

 

***

 

من هنوزم بیقرارم واسه دوری چشمات

 

بیا تا قربون کنم من همه دنیامو سر رات

 

دل من پر از امیده که تو رو یه روز ببینم

 

که یه روز تا به همیشه، من کنار تو بشینم

................................................................................................

.............................................................................

 

چرا منو تنها گذاشتی عشقم

چرا رفتی اینجا نموندی پیشم

چرا برام دستی تکون ندادی

چرا برام یادگاری نذاشتی

چرا میخوای بسوزم از نبودت

چرا باید حس نکنم وجودت

چرا هنوز به یاد اون چشاتم

چرا هنوز دیونه ی صداتم

چرا نرفته یادت از یاد

چرا پرم شکسته توی این باد

چرا دارم همش چرا می یارم

وقتی دیگه تو نیستی در کنارم

......................................؟

 

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: سه شنبه دوم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


بچه ها قراره از این به بعد همه به جای چاووشی ساسی مانکن گوش کنیم کیا پایه ان دستا بالا؟

 

عزیزم ساسی مانکن گوش کردنم دلو دماغ می خواد ما مثه شما دلشو نداریم شما با ساسی حال کن اونم به وقتش ماهم گوش می دیم خدا نیاره اون روزو که آهنگای مارو گوش کنی چشم ساسی هم گوش می کنیم اوونم روو چشم

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀


تا حالا دلش نبود حالا خودشم رفت.واقعا رفت؟!!!!

نویسنده: ماهک ׀ تاریخ: شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک ثابت ׀

Design by : Vahab Seyed Chorte in site PoopakTheme